خانه شده است زندان من ،زندان تمام روياهاي ديروز و امروزم. مدام در خانه مي مانم تا مگر آسيبي به جانم ،اين تن هميشه خسته ام نرسد.
اما روحم، روحم هرروز نهيف و ضعيف تر مي شود.
دلم تنگ شده براي يك لحظه آرامش،آرامشي توام با دوستي كه انگار تا يك هفته پيش رويايش بود كه از كنارم مي گذشت.
اما امروز پايان تمام خواستهايم ،اميد ها و آمالهايم است.
وهم هايم اينك رنگ يقين گرفته است.
از سايه ي خودم نيز گريزانم.
و در تشويش و غم پايداري سير مي كنم.
كاش تمام شود...
دوستان خفقان خفه ام كرد؛
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 توسط منا
|