فاصله،فاصله،چگونه مي شود جبران كرد اينها را،نفست به نفسش بند مي شود،تاب نديدنش نداري،غم روي دلت سنگيني مي كند وقتي درهم است.
وقتي نيست مدام،مدام،نگاهت مي پرد ،از اين سو به آن سو.
دخترك تنهاست ،كز كرده؛غم را مي شود از صورت رنگ پريده اش خواند.
دلم مي گيرد از بي تابي اش ،اشك به چشم ندارد اما خون در دل دارد.
دلم گرفته بيهوده پريشان ميشوم،بيهوده دلگير،
گاهي مصمم مي شوم،اما طولي نمي كشد . ترديد است كه باز مي آيد.
دخترك آشفته است.
روزهاي تلخي است اما نه به تلخي روزهايي كه گذشت.
شيرين مي شود اگر تو باشي.
و حالا ،حالا كه مي آيي كه شوق است كه مي آيد.
اما دخترك،دخترك،خسته است.
نوشته شده در تاريخ شنبه دوم خرداد 1388 توسط منا
|
