وقتی می خوانی اش
تاب نفس کشیدنت نمی ماند .
می خواهی چشمهایت را تر کنی.
اما ،نمی شود.
اینجا همه هستند.
تو را نمی بینند.
اما خب شاید...
اشکهایت ،تو را آشکار کند.
و آن وقت است که فقط می نویسی.
"چه سنگین است بهای نفس کشیدن."
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط منا
|
