تبليغاتX
ماه نو
ماه نو
سرم را بر مي گردانم مي خندم،طول مي كشد، اما بالاخره مي خندد .

واژه ها جلوي چشمم رژه مي رود

كارگر،تجمع،درگيري،ديروز

از روبروي پارك لاله مي گذرد اتوبوس ما،امروز چه پراكنده اند آدم ها،دوتا دوتا،شايد هم تكي اما نه باهم ،

اما ديروز انگار شلوغ بود،روز كارگر بود نمي دانم از طرف كجا فقط مي دانم كه ريختند و گرفتند و بردند نه يك نفر نه دونفر شايد صد نفر.

آشنا ميزند،دقيق مي شوم،انگار همان منتقد فيلم "وقتي همه خوابيم "با همان حالتش جلوي پارك ايستاده و گفتگو مي كند.

و حالا ...

كلمات تكراري مي شود

گرفتاري و اوين و دوباره شروع مي شود.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 توسط منا |
Blog Skin