تبليغاتX
ماه نو
ماه نو
روز خوبی است. همه چیز به خوبی پیش می رود ،اما فقط یک رفتار کافی بود تا دچار حس دوگانه ای شوم.

 دلخور شوم یا بی اعتنا...

و شروع می شود هجوم کلمات به ذهنم...

عادت کرده ام به خیلی رفتارها ،به دیدن و حس نکردن، به بودن و ندیدن.عادت کرده ام خیلی کارها را انجام دهم و خیلی کارها را نه...

من خوشبختم ،در این لحظه، در این زمان ،همه چیز خوب است اما...

چرا خیلی چیز ا را درک نمی کنم،چرا لحظاتم بوی خامی تکرار می دهد،چرا گاهی اوقات سرشار میشوم از شور ومهر گاهی اوقات تهی از هر چه رنگ نیک دارد.

به کجا می روم،چه می خواهم.

گم شده ای بیش نیستم .

انگار هر روز بهانه ای هست برای دلخور شدنم.

یک روز کلاس و توقع همدردی داشتن.

یک روز میان واژه ها محو شدن.

 و امروز تظاهر به منطقی بودن و درک اوضاع .

از یک فرم به فرم دیگر ،از یک جلد به جلد دیگر می روم

گاهی شوخ و خندان ،گاهی زودرنج و حساس،گاهی منفور از همه جا و همه کس ،گاهی دنیا ویترین لذتهایم می شوم و من خالی می شوم از هر چه تیرگی است.

اما عادت کرده ام به این گونه بودن.

گاهی اوقات نفسم بالا نمی آید .

زمین دور سرم می چرخد.

از خودم،از همه، گریزان می شوم .

اما به راستی من خوشبختم، اما ناشکر...

شاید عادت کرده ام.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 توسط منا |
Blog Skin