حياط دانشكده يكباره سبز مي شود؛ خاطرات روز هاي قبل از انتخابات كه در حياط دانشكده جمع مي شديم و از چرايي راي دادنمان مي گفتيم برايم زنده مي شود.
دستها به نشانه ي پيروزي بالا مي رود.
سكوت پنج ماهه شكسته مي شود...سرود يار دبستاني من را مي خوانيم.
جمعيت حركت مي كند، حدود 300 دانشجو به سمت راه پله ها مي رود ...طبقه ي دوم،طبقه ي سوم و بعد هم راهروي اساتيد...بچه ها به در ها مي كوبند...مي گوييم برخورد مدني كنيد.
برخور مدني؟ مگر با ما برخورد مدني كردند كه حالا با مدنيت پيش رويم.
دوباره شور همان روزها كه بغض هامان رافرياد مي كرديم، دانشكده را فرا گرفته...اما اين بار دانشجويان سرخورده اند.
دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد.
از هر طيفي و رنگي اينجا ديده مي شود همه يك رنگ؛ سبز شده اند.
دانشجو مي رزمد،استبداد مي لرزد.
ساعت حدود يك بعد از ظهر است به حياط مياني دانشكده بر مي گرديم ، باران هم باريدن مي گيرد.
فردا ساعت 10 صبح ...
