تبليغاتX
ماه نو
ماه نو
آن هنگام كه سرماي نگاهت در نهانخانه ي ديدگانم خيمه زد.

آن هنگام كه نگاه مشتاقت ديگري را ستود.

آن هنگام...

با اشكهاي سوزان...

 با قلبي گداخته از عشقي نا فرجام...

 رفتنت را نظاره كردم.

 و جاي خالي تو  را براي هميشه در قلبم نگاه داشتم.

لحظه ي سرد وداع،

سكون و سكوت.

اشكهايم كه بي مهابا مي ريخت.

تو رفتي...

روزهاي با تو بودن...

از جلوي چشمانم  مي گريخت،

تورفتي...

و تنها ...

داغ نبودنت براي هميشه بر دل زخم خورده ام نشست.

و  دگر بار ...

 به دون بودن زمين و زمان ايمان آوردم.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 توسط منا |
Blog Skin