یادش به خیر روزهایی که این شعر را با صدای" رسول نجفیان "گوش می دادم آنموقع این شاید بهترین دلخوشی ام بود که؛ در اتاق را ببندم و صدای ضبط را تا آنجا که جا داشت بالا ببرم و همراه با این شعر بخوانم "چرا مرده پرست و خسته جانیم". آنموقع حتی فکرش را نمی کردم روزی رشته ی روزنامه نگاری قبول شوم،تصمیم بگیرم وبلاگی بزنم و مطلبی در این مورد بنویسم .
غرض از این مقدمه ی کوتاه این بود که بگویم باز جامعه ی هنری کشورمان عزادارشد و این بار هنرمند عزیزمان" خسرو شکیبایی " را از دست دادیم از لحظه ای که این خبر منتشر شد دوباره مثل همیشه شروع شد، فیلم هایش به فاصله کوتاه رو ی گیرنده ها رفت .نشستها در سوگش بر گزار شد و مطلبها برایش در وبلاگها نوشتند( روی سخن در اینجا با خودم می باشد) .در آخر هم هزاران نفر برای تشییع پیکر آن مرحوم جلوی تالار وحدت جمع شد ند.
یک سوالی که اینموقع ها ذهن من و شاید خیلی ها را مشغول می کند این است که آیا در طول حیات آن مر حوم هم از این اتفاقات می افتاد. آیا اصلا ما حتی نام خیلی از هنرمندانمان را به یاد می آوریم یا فقط وقتی فوت شدند عزیز می شوند یادم هست که در زمان فقدان" رسول ملاقلی پور" هم یک همچنین نوشته ای در مذمت مرده پرستی در ماهنامه ی فیلم به انتشار رسید ولی کوِ ؛ گوش شنوا ما عوض شدنی نیستیم .
البته باید بگویم این فقط مر بوط به هنرمندان نیست بلکه این عادت غلط در همه لحظه های زندگیمان جاری است. ما وقتی چیزی را از دست می دهبم. آن برایمان عزیز می شود.
پ ن:من هم در گذشت آن مرحوم را به جامعه ی هنری و هنردوستان تسلیت می گویم.
پیرو مطلبی که چند ماه پیش درثلث اول خوندم که شهلا ها مو جودات عجیبی هستند باید بگویم که به تازگی مو جوداتی محیر العقولتر از شهلا ها هم رویت شده .بله همین چهار روز پیش بود که بعد از امتحان حقوق که حسابی حال همه مان را گرفته بود ولي به عادت همیشگی مان داشتیم خنده کنان و شوخی کنان از دانشگاه بیرون می رفتیم که من ناگهان به دختری خوردم و آبمیوه اش ریخت من هم خواستم بروم و عذر تقصیر بخواهم که با ممانعت بچه ها روبرو شدم و آنها داشتند مرا کشان کشان به سمت در هدایت می کردند، که ناگهان این موجود قوی الجثه بر ما ظاهر شد و چنان غضبی بر ما کرد که ما حدود چند ثانیه حیرت زده و البته وحشت زده بر جایمان میخکوب شدیم . هم حسابی بهمان بر خورده بود و هم حسابی وحشت کرده بودیم. مژگان هم که فکر کنم همین حالت را داشت به سمت حراست رفت وگفت:این کیه چرا این طور رفتار میکنه و...؟و جوابی شنیدیم که بس در خور توجه است :"از طرف حراست آمده است".بله غرض از این مطلب این بود که بگویم حداقل شهلا ها پدیده های نسبتا بی آزاری هستند ولی این موجودات تازه رویت شده ممکن است موجبات ناراحتی و آزار خیلی ها را فراهم آورند .به امید روزی دانشگاه فضایی علمی وفرهنگی شود نه محیطی برای زور بازو نشان دادن و ترساندن یکسری دانشجو.
پ ن: حالا که فکر می کنم می بینم انگار سر امتحان اصول علم سیاست و اصول سازمان بود که اینچنین شادان و خندان بودیم.
