قسمتی از شعر" بعدها"
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود ودور
یا خزانی خالی از فریاد وشور .
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
روزی از این تلخ وشیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروزها، دیروزها
فروغ فرخزاد
نمی دانم از کدام دیار نمی دانم ازکدام سو نمی دانم از کدام کوی و برزن آمدی اما می دانم که آمدی ،آمدی و با آمدنت عشق را به میزبانی دلم آوردی ،آمدی وبا آمدنت دنیا را برایم آنگون که هست کردی نه آنگون که بود ، آمدی تا بگویی هنوز چشمه ی عشق وجودم نخشکیده ،آمدی تا بگویی باید زیست تا وقتی عشق هست.
